تبلیغات
عاشقـــــــــــــانه - خدافظ رفیقای نامردم

عاشقـــــــــــــانه


دیشبم از اون شبایی بود که اصن خوابم نمیبرد....

تا ساعت 4 .5 بیدار بودم بعدشم که خوابیدم یساعت بیشتر نبود که خوابیدم بچه ها بیدار شدن که برن مدرسه منم با سروصداشون بیدار شدم

اصلا این بد خوابی بد دردیه آدم منفجر میشه

یادش بخیر قبلنا که هوا سر میشد یه بخاریو یه پتوو یه فلاکس چایی،چایی واسه خودم میریختمو کنار بخاری خوابم میبرد اخرشم هیچ وقت چاییمم نمیخوردم بعد همیشه هم
چایی چون زیر دستو پام بود میریخت
یادش بخیر ساعت خیلی که دیر میشد 10 خوابم میبرد اما حالا.......
اصن دلم واسه خودم تنگ شده،دلم واسه قبلنام،الکی الکی خوش بودنام،
تنگ شده،
اونقد خوش بودم که همه حسرت زندگی منو میخوردن فک میکردن زندگیم چقد خوبه،
صب تا شبم با رفیقام بودم اما حتی یکیشون هم نفهمید من تو دلم چی میگذره اما الان حالم از خودم بهم میخوره
چون بعضی وقتا مجبور میشدم حرف دلمو به بقیه بگم،
حرف دلمو به رفیقاییبگم که همونا ازم آتو بگیرن،هیچکدومشون که از دردم کم نکردن فقط به دردم اضافه کردن،
اصلا بعضی شبا میشینم میشمارم رفیقای که درحقم خوبی کرده باشن اما هیچکی به ذهنم نمیاد
هر کدوم که یادم اومد
تو شادی هاشون با بقیه بودنو توغم هاشون سعیده بیا اونکارو کن ،
سعیده بیافلان کارو کن،سعیده کمکم کن..........
اصلا خسته شدم وقتی می رم تو ایننه نیگاه میکنم خودمو حالم از خودم بهم میخوره که چقد پیر شدم ،کاش میشد یکی منو تو شادی هاش شریک میکرد
اینقد تو غما شریک شدم که قلبم جز غم چیزی حالیش نمیشه،
دلم،قلبم،مغزم داره از کارمیفته دیگه تحمل نداره
دیگه تحمل غم نداره
اصلا تحمل هیچکیو نداره،
میخام از این به بعد یجوره دیگه زندگی کنم،هر چی گشتم تو دنیا دنبال آدم با معرفت مث خودم دیگه خسته شدم از گشتن
پیدا نکردم
میخام از این ببعد تنها زندگی کنم تنهایه تنها
بـــــــــــــدون هیچ کدوم از رفیقای نامرد
بدون هیچکی
خودمو،خودم
میدونم تحمل تنهایی رو ندارم اما،دیگه چاره ای ندارم
شاید تو تنهای اوضام خیلی بهتر شد شایدم بدتر از روزای قبل
امــــــــــآدیگه باید تحمل کنم
خـــــــــــــــــــدافظ همه دوستای نامردم.....................


[ یکشنبه 4 آبان 1393 ] [ 08:54 ق.ظ ] [ سعیده ]

[ نظرات() ]