تبلیغات
عاشقـــــــــــــانه - آخ

عاشقـــــــــــــانه




روی تخت افتاده بود
 اما لبهایش میخندید و شکر میگفت...
چشمان پر از مهربانی اش برق میزد
اما ترَک های پاهایش بیانگر حرف دیگری بود...
به گمانم پاهایش صادق تر بودند...



[ دوشنبه 5 آبان 1393 ] [ 09:38 ق.ظ ] [ سعیده ]

[ نظرات() ]